درد نوشته های شبانه
دوشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۴، ۱۰:۳۲ ب.ظ
+ تب دارم....
یه ساله هر شب تب دارم
یه ساله هر شب کابوس میبینم...
یه ساله....
+ سر نماز بغضم شکست ، نشستم روی جانمازم و با تمام وجود گریه کردم....
خدایا... دلم تنگه.... خیلی تنگ....
+ محدثه ای رو فرض کن ، که دستاشو بستن ، پاشو بستن ، دهنشو بستن و دارن کشون کشون میبرنش و اون هیچ کاری از دستش بر نمیاد جز گریه کردن...
این کابوس یک ساله که باهامه....
یک ساله که دست و پا و دهنم بسته اس...
خسته شدم...
خسته...
از این همه در بند بودن...
+تو داری از خودت فرار میکنی ، داری با ریشه هات چی کار میکنی؟؟؟
+ معده ای که درد میکنه... و منی که عین یه مار زخمی به خودم میپیچم...
+ ان الله مع الصابرین....
+ خدایا.... باش...
تحمل این روزا سخته....
۹۴/۱۲/۲۴