دلتنگی های شبانه....
+ یه وقتا احساس میکنم هیچی نمیدونم ، نمیدونم چی خوبه چی بده...
کاش میشد یه وقتا خدا با آدم حرف بزنه و خودش نشون بده که راه درست چیه....
+ امروز تو صف نماز یه دختر بچه بدون هیچ دلیلی منو بغل کرد و بوسم کرد :)
انقدر حرکتش ناگهانی بود که نمیدونستم چه عکس العملی باید نشون بدم....
+هوای سرد این روزا دیوانم میکنه....
+ دلم میخواد چشمام رو ببندم و ساعت ها دور خودم بچرخم....
+ امروز مطمعن شدم که نیمی از وجودم رو توی آسمان و روی ابرا جا گذاشتم...
+کاش آدمی بودم که بتونم حرفامو داد بکشم.....
+ شاعر میگه :
با تو هیچکس جز من
بی سپر نمیجنگه
با تو هیچکس از این
بیشتر نمیجنگه......
+ من یه آهنگ رو انقدر گوش میدم تا ازش متنفر شم ، حالا از صبح فقط داره آهنگ چشمه ی طوسی چاوشی پلی میشه و مطمعنم حالا حالا از این آهنگ متنفر نمیشم :)
+ یه حال عجیب بدی دارم....
ینی نمیدونم بد یا خوب...
فقط میدونم خیلی عجیبه...خیلی....
+ آه.....