هذیان های شبانه

يكشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۴، ۰۹:۴۸ ب.ظ


+ بعضی وقتا دلم میخواد برم پشت سر بعضی ها وایسم و بگم " عزیزم..." و طرف تا برگشت با لبخند گشادش بگه جانم یه مشت بکوبم وسط صورتش و بعد یه آخیش بلند بگم و صحنه رو ترک کنم ^___^

ولی خب نمیشه و تمام این های و هو میشه یه لبخند و همه چیز تموم میشه  و اون مشت به جایی که توی صورت طرف فرود بیاد میخوره تو صورت خودم:|

چقدر بده بعضی چیزا فقط در حد یه فکر باقی میمونه و هیچ وقت عملی نمیشه....

خدایا قبول داری کظم غیظ یکی از سخت ترین کارای دنیاست؟؟؟ قبول داری آدم گاهی فقط با دعوا آروم میشه؟؟؟

:(



+ یه جوریم...

یه جوری که نمیدونم چه جوریه...

 آشفتم...

یه دقیقه میخندم ، یه دقیقه بعدش بغض میکنم...

آه... امان از این دیوانگی....



+ احساس میکنم به یه دوره خود سازی نیاز دارم....



+ عین یه کوه آتش فشانم که آماده ی فورانه....


+شاعر میگه : چشماتو باز کردی دنیام زیر و رو شد ، چشماتو بستی باز تاریکی هام شروع شد....( توصیه میشه شنیدنش)


+ یه دوستی داشتم ، میگفت هر چی از خدا میخواین محکم بخواه ، هزار تا اما اگر نیار پشتش ، مثلن نگو خدایا ینی میشه؟؟

میگفت مگه به خدا اعتماد نداری؟؟ مگه نمیگی که اون قادر مطلقه پس بسپر به خودش....

شد که شد ، نشد هم فدای سرت بشین و منتظر باش تا یه چیزی بهتر خدا بذاره تو بغلت....

:)


+ لبخند کش دار...انقدر حال میکنم از اینکه فقط خودم میتونم به خودم امیدواری بدم :)


+..........

دلم میخواد تا ابد پشت سر هم نقطه بذارم..........



+هوای مشهد داره دلم....


+ خدایا شکرت...

شکر...

:)

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۸/۱۷
محدثه مهران فر

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">