جهنم سوت و کور است!

جمعه, ۵ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۳۸ ق.ظ

" جناب استاد الهیات عزیزی که نامت را به خاطر نمی آورم....

چندی پیش در تلویزیون ، شاهد برنامه ای از شما بودم که مرا خیلی عصبانی کرد. از یک نظر میتوانم با شما موافق باشم ، در حال حاضر جهنم خالی است ، چون همه ی شیطان ها و آدم های شریر ، از هر قوم و قبیله ای ، فعلا روی زمین جولان میدهند.

من نه جاهلم ، نه عقب مانده ، این را میگویم چون شریک زندگی یکی از آن ها بوده ام ، من هر روز میبینم که انسانیت تا چه اندازه سقوط کرده و این را هم میدانم که شیطان به تنهایی کار را به اینجا نرسانده است . شیطان نه ابله است ، نه بوی بدی میدهد ، شیطان است و کارکشتگی اش. او زیر و بم روح انسان را از همه بهتر می شناسد و میتواند به جلد هر کسی برود ، الفاظ رکیک و بد حرف زدن در کارش نیست که هیچ ، خیلی هم منطقی و شسته رفته بحت میکند.

" سرکار خانوم تا به حال به فکرشان نرسیده که میتوانند خیلی بیشتر از این ها در زندگی داشته باشند ، خیلی بیشتر؟؟" این را او سال های پیش از من پرسید و من فکر کردم حق با اوست ، اینکه دیگر نباید قانع باشم .

شیطان نه حیا را خورده و آبرو قی کرده ، نه زبانم لال بادی از خود رها میکند ، او نرم و با ظرافت در این کلاف سردرگم زندگی همراه ماست ، مثل یک رقصنده!

جهنم خالی است چون آقای خانه به دنیای زنده ها رفته تا توبره ی شکارش را پر کند و عنقریب است که خم شده زیر بار قربانی هایش به سرای دیگر باز گردد ، آن جاست که همه داد و فریاد راه می اندازند ، قیل و قال میکنند ، فشار می آورند که اعتراص کنند " قرار بود همه چیز اینجوری تموم بشه؟؟ چرا کسی چیزی به ما نگفت؟؟" اما خیلی دیر شده است.

جایی خواندم که در گذشته های دور ، نقاش ها ، مردان خدا را با گوش های بزرگ نشان میدادند چون آن ها حرف های خدا را دست اول می شنیدند ، حالا که علی الحساب ما در دنیای موش کور ها زندگی میکنیم ، کور که هستیم ، می ماند گوش ها ، که آن ها هم نادیدنی اند و پیدایشان نیست. من خیلی وقت ها سعی کرده ام که از عالم بالا صدایی به گوشم بخورد اما از بخت بد به جایی نرسیدم ، ولی تا دلتان بخواهد در این عالم پایین گوشم از سر و صدا پر است.

دلم میخواست که مذهبی باشم ، جوری که پیش از رفتن از این دنیا همه کار هایم ردیف باشد ، اما نمیتوانم....

من دیده ام که شرارت و پلیدی چگونه در این عالم خاکی رو به فزونی است. زندگی من و همه نزدیکانم را هم سیاه کرده ، مثل یک لکه ی مرکب.

بی عدالتی ، نابرابری و خشونت ، این ها و فقط این هاست قوانینی که بر زمین حکم میرانند.  برای همین است که من به شما میگویم ، لااقل بگذارید در جهنم خوش باشیم. جهنم غلغله است و پر از هیاهو ، مثل کنار دریا در ماه اوت.

من که برای افتادن در آن و عذاب کشیدن بیش از این طاقت صبر ندارم ، چون زندگی من جز پیشمانی چیزی در بر نداشته و حق آن است که برای همیشه با پشیمانی سر کنم.

و کلام آخر ، شما این را گفتید که ما باید به شیطان عشق بورزیم چون او تنها و نا امید است ، اما من به شما میگویم اشک شیطان را باور نکنید ، همان طور که نمیشود اشک تمساح را باور کرد....."



از کتاب جهنم سوت و کور است

نوشته ی سوزانا تامارو


+ هیچ وقت فکر نمیکردم یک آدم مسیحی بتونه یک داستان به این زیبایی در باره دین و مذهب بنویسه ، داستانی که به شدت به تصورات ما مسلمون ها نزدیک باشه!

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۰۵
محدثه مهران فر

نظرات  (۴)

۰۵ تیر ۹۴ ، ۰۲:۵۹ تـُــرکــِــ گــَــنـدابـی
سلام
خیلی زیبا و تاثیرگذار بود. اولش فکر کردم خودتون نوشتید. جالب بود از یک مسیحی...

طاعات و عبادات تون قبول.
خوشحالم از حضور در سهم شما... :-)

و خوشحال تر میشم شما هم به ما سر بزنید با پای دل...
و با توجه به جدید بودن قالب وبلاگم، ممنون میشم نظرتون و اشکالاتتون به قالب و رنگ بندی رو بفرمایید...

منتظرتان هستم.
یاعلی

یعنی میتونم فقط بگم عالی بود

چ جواب های منطقی و فوق العاده ی

آفرین ب نویسنده

پاسخ:
خدا رو شکر که خوب بود :)
۱۵ تیر ۹۴ ، ۱۳:۳۵ © زهرا خسروی
محدثه جان ،به چالش معنوی من دعوتی:)
پاسخ:
وای من الان دیدم این نظرو :(
۱۹ تیر ۹۴ ، ۱۸:۴۰ آلبرت کبیر
مغز من که به چالش کشیده شد :|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">