جهنم سوت و کور است!
" جناب استاد الهیات عزیزی که نامت را به خاطر نمی آورم....
چندی پیش در تلویزیون ، شاهد برنامه ای از شما بودم که مرا خیلی عصبانی کرد. از یک نظر میتوانم با شما موافق باشم ، در حال حاضر جهنم خالی است ، چون همه ی شیطان ها و آدم های شریر ، از هر قوم و قبیله ای ، فعلا روی زمین جولان میدهند.
من نه جاهلم ، نه عقب مانده ، این را میگویم چون شریک زندگی یکی از آن ها بوده ام ، من هر روز میبینم که انسانیت تا چه اندازه سقوط کرده و این را هم میدانم که شیطان به تنهایی کار را به اینجا نرسانده است . شیطان نه ابله است ، نه بوی بدی میدهد ، شیطان است و کارکشتگی اش. او زیر و بم روح انسان را از همه بهتر می شناسد و میتواند به جلد هر کسی برود ، الفاظ رکیک و بد حرف زدن در کارش نیست که هیچ ، خیلی هم منطقی و شسته رفته بحت میکند.
" سرکار خانوم تا به حال به فکرشان نرسیده که میتوانند خیلی بیشتر از این ها در زندگی داشته باشند ، خیلی بیشتر؟؟" این را او سال های پیش از من پرسید و من فکر کردم حق با اوست ، اینکه دیگر نباید قانع باشم .
شیطان نه حیا را خورده و آبرو قی کرده ، نه زبانم لال بادی از خود رها میکند ، او نرم و با ظرافت در این کلاف سردرگم زندگی همراه ماست ، مثل یک رقصنده!
جهنم خالی است چون آقای خانه به دنیای زنده ها رفته تا توبره ی شکارش را پر کند و عنقریب است که خم شده زیر بار قربانی هایش به سرای دیگر باز گردد ، آن جاست که همه داد و فریاد راه می اندازند ، قیل و قال میکنند ، فشار می آورند که اعتراص کنند " قرار بود همه چیز اینجوری تموم بشه؟؟ چرا کسی چیزی به ما نگفت؟؟" اما خیلی دیر شده است.
جایی خواندم که در گذشته های دور ، نقاش ها ، مردان خدا را با گوش های بزرگ نشان میدادند چون آن ها حرف های خدا را دست اول می شنیدند ، حالا که علی الحساب ما در دنیای موش کور ها زندگی میکنیم ، کور که هستیم ، می ماند گوش ها ، که آن ها هم نادیدنی اند و پیدایشان نیست. من خیلی وقت ها سعی کرده ام که از عالم بالا صدایی به گوشم بخورد اما از بخت بد به جایی نرسیدم ، ولی تا دلتان بخواهد در این عالم پایین گوشم از سر و صدا پر است.
دلم میخواست که مذهبی باشم ، جوری که پیش از رفتن از این دنیا همه کار هایم ردیف باشد ، اما نمیتوانم....
بی عدالتی ، نابرابری و خشونت ، این ها و فقط این هاست قوانینی که بر زمین حکم میرانند. برای همین است که من به شما میگویم ، لااقل بگذارید در جهنم خوش باشیم. جهنم غلغله است و پر از هیاهو ، مثل کنار دریا در ماه اوت.
من که برای افتادن در آن و عذاب کشیدن بیش از این طاقت صبر ندارم ، چون زندگی من جز پیشمانی چیزی در بر نداشته و حق آن است که برای همیشه با پشیمانی سر کنم.
و کلام آخر ، شما این را گفتید که ما باید به شیطان عشق بورزیم چون او تنها و نا امید است ، اما من به شما میگویم اشک شیطان را باور نکنید ، همان طور که نمیشود اشک تمساح را باور کرد....."
از کتاب جهنم سوت و کور است
نوشته ی سوزانا تامارو
+ هیچ وقت فکر نمیکردم یک آدم مسیحی بتونه یک داستان به این زیبایی در باره دین و مذهب بنویسه ، داستانی که به شدت به تصورات ما مسلمون ها نزدیک باشه!