۳۲ مطلب با موضوع «کل شی یرجع الی اصله» ثبت شده است

 

 

در گوشه ای نشسته و کز کزده بود ، با آن جثه ی لاغر و استخوانی ، سرش را در دستانش فرو کرده بود و هق هق میکرد. کنارش زانو زدم ، بارها و بارها پرسیدم و پرسیدم " چی شده میکله ، چه اتفاقی افتاده؟؟ چه بلایی سرت اوردن؟؟ "

بی آنکه دست هایش را از صورتش بردارد گفت " چیزی نیست ، چیزی نیست...."

_ اگه چیزی نیست پس چرا گریه میکنی؟

عاقبت سرش را بلند کرد ، معصوم نگاهم کرد و گفت : "دارم برای مسیح گریه میکنم چون هیچ کس نمیدونه به خاطر گناهان ما چقدر عذاب میکشید..."

 

 

 

* کتاب جهنم سوت و کور است

 

 

حتمن حتمن این کتاب رو بخونید مطمعنم پشیمون نمیشین :)

 

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۲۸
محدثه مهران فر


خدایا تو برای دوستانت نزدیک ترین همدمی و برای کارسازی آنان که بر تو توکل دارند از همه کس حاضرتری. آنان را در پس پرده رازهایشان می بینی و در عمق درونشان بر آنان آگاهی و اندازه بینش آن ها را می دانی. پس راز های ایشان بر تو آشکار و دل هایشان به سوی تو در سوز و گداز است......




" امام علی"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۴ ، ۲۳:۴۹
محدثه مهران فر

 

از صبح که پا میشه ، فلان کس چی گفت ، فلان کس چی کار کرد ، فلان روزنامه چی نوشت.... ول کن.... روایت داریم که اغلب جهنمی ها ، جهنمی زبان هستند فکر نکنید همه شراب میخورند و از در و دیوار مردم بالا می روند...نه.... یک مشت مومن مقدس را می آورند جهنم که این آقایون تو صفوف جماعت می نشستند آبرو می بردند....!

 

" استاد فاطمی نیا"

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۴ ، ۲۳:۴۴
محدثه مهران فر


تقوا یعنی اگر یک هفته مخفیانه از همه کارهایی که کرده ایم فیلم گرفتند و گفتند اعمال هفته گذشتتت در تلویزیون پخش شده ناراحت نشویم.....



"آیت الله مجتهدی"



*محمد علی شیخ الاسلامی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۴ ، ۲۳:۵۹
محدثه مهران فر


از ماموریت که برگشت خوشحال بود ، پرسید : فرمانده گناه کردن این ها چه فایده دارد؟؟ ابلیس جواب داد :امام این ها که بیاید روزگار ما سیاه میشود این ها که گناه میکنند امامشان دیر می آید ، با کنجکاوی پرسید: این هفته پرونده ها چطور بود؟؟ ابلیس گفت: مگر صدای گریه ی آقایشان را نمیشنوی؟؟؟


+ نمیدونم اینو از کجا خونده بودم و توی دفترچه ام نوشتم ، آتیشم میزنه این دو خط.... مخصوصن جمله ی آخرش....



by:amin daryanavard

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۴ ، ۲۱:۲۹
محدثه مهران فر

 

ای دنیا ، از چه متوجه من شده و به من روی آوردی ؟ از من دور شو و غیر مرا فریب ده ، من صید تو نیستم و نتوانی مرا به دام خود اندازی من تو را سه مرتبه طلاق گفته ام و حق رجوع نمانده ، زیرا زندگی با تو بی ارزش و خطرش بزرگ است...

آه از کمی توشه و دوری راه و تنهایی که مونسش کم است....

 

"امام علی"

 

 

 

+دلمان را خوش کرده ایم که مسلمانیم و دم از ولایت امام علی میزنیم و هر جا میرویم خود را منتظر ظهور میدانیم  ، در حالی که حتی یک رفتارمان شبیه آقا نیست...

چه کسی را گول میزنیم؟؟

سال هاست خوابیم و خبر نداریم...

کاش کسی پیدا شود و همه ی ما را از  این خواب بیدار کند...

کاش....

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۴ ، ۱۷:۲۴
محدثه مهران فر

خدایا چنانم کن که از تو بترسم گویا که تو را میبینم ، و با پرهیزگاری مرا خوشبخت گردان و به نافرمانی ات بدبختم نکن ، و خیر در قضایت را برایم اختیار کن و به من در تقدیرت برکت ده ، تا تعجیل آنچه را تو به تاخیر انداخته ای نخواهم ، و تاخیر آنچه را تو پیش انداخته ای میل نکنم....


*دعای عرفه

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۴ ، ۰۱:۴۴
محدثه مهران فر


بالاخره توانستم بعد از مدت ها جنگ و خون ریزی آن موجود عظیم الجثه ی بو گندویی را که هر روز با خود حمل میکردم ، بکشم......

احساس سبکی میکنم و حالا میتوانم با خیال راحت نفس عمیق بکشم....

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۵۶
محدثه مهران فر

دوباره آخر هفته و دوباره به یاد نبودنتان افتادم آقا...

دوباره غروب تلخ جمعه و منی که پیشیمانم...

دوباره هفته ای که رفت و منی که قول میدهم این بار ، از ابتدای هفته بشوم همان که میخواهید...

دوبار بار گناه بر دوش و دوباره چشمان پر از اشک

کاش لایقت بودم آقا... کاش....

گریه امان نمیدهد برای نوشتن آقا

فقط ای کاش میشد که لایقت باشم.....






+ میدونم متن خوبی نیست

میدونم این روزا دستم به نوشتن نمیره

ولی اصلن مهم نیست..

میخواهم اینجا یکمی خودم باشم!

همین...

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۳۴
محدثه مهران فر

خونه غرق سکوت عصر جمعه بود و تنها صدایی که به گوش میرسید دعای جمعه ای بود که پلی کرده بودم....

بارون میومد ، پنجره اتاق باز بود و بوی خاک و بارون باهم مخلوط شده بود و مستم میکرد

روی تختم مچاله شدم و پاهام رو بغل کردم

" هَذَا یَوْمُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ یَوْمُکَ الْمُتَوَقَّعُ فِیهِ ظُهُورُکَ...."

سرم روی زانو هایم گذاشتم...
چقدر این جمعه دلگیره...

چقدر....

آخ...




+ یوسف زهرا کجایی؟

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۲۹
محدثه مهران فر